خدايا
همیشه شنیدم از مادر که : مروارید ها در صدفها پنهانند و صدفها در آب
با تمام وجود صدا می کنم خدا را ... ای خدای دریاها به دلمان غواصی بیاموز
آنگاه که ...
بنده من : آن هنگام که تو به نماز می ایستی آنچنان غافلی که گویی صدها خدا داری و من آنچنان گوش فرا می دهم که گویی همین یک بنده را دارم.
( حدیث قدسی)
دعاهای من و تو
خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد:
او می گوید آری و آنچه می خواهی به تو می دهد
او میگوید نه و چیز بهتری به تو می دهد.
او می گوید صبر كن و بهترین را به تو می دهد
بدون عنوان
هیچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت
چند روزی ست حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفاءل می زنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت. یک غزل آمد که حالم را گرفت:
ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
به کجا چنين شتابان
آنگاه که غرور کسی را له می کنی،
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،
می خواهم بدانم،
دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟
بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند!!!
گوش اگر گوش من و ناله اگر ناله توست
آنچه به جایی نرسد فریاد است
حکایت
یه روز یه مردی خوابیده بود زیر درخت گردو و همینطور که داشت به گردوها نگاه میکرد گفت:" ای خدا، چرا گردو به این کوچیکی درختی به این بزرگی داره اما هندونه به اون بزرگی درخت نداره؟ آخه حکمتش چی بوده؟! من که نمیفهمم." در حالی که به فکر فرو رفته بود و در حال و هوای خودش سیر میکرد و جوابی هم برای سوالش پیدا نکرده بود، یه هو یه گردو از اون بالا افتاد رو سرش. از این ضربه ناگهانی، یه دفعه از جا پرید و گفت: " خدا جون، حالا حکمتش را فهمیدم"! تا حالا چند تا از این گردوها خورده تو سرتون؟!
«اگر به مخاطبان خود فرصت بیان ندهید این فرصت را به زور به دست خواهند آورد.»
آنتوان چخوف
عجب صبری خدا دارد
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای اوبودم
همان یک لحظه اول
که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان
جهان را با همه زیبائی و زشتی بروی یکدگر ویرانه میکردم
عجب صبری خدا دارد
اگر ...
اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي!
اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند!
اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست!
اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد ...
سازنده ترین کلمه" گذشت " … آن را تمرین کن .
پرمعنی ترین کلمه " ما "… آن را به کار ببند.
عمیق ترین کلمه " عشق "… به آن ارج بنه .
بی رحم ترین کلمه " تنفر"… از بین ببرش .
سرکش ترین کلمه " هوس "… با آن بازی نکن .
خودخواهانه ترین کلمه " من "… از آن حذر کن.
ناپایدار ترین کلمه " خشم "… آن را فرو ببر.
بازدارترین کلمه " ترس "… با آن مقابله کن.
با نشاط ترین کلمه " کار"… به آن بپرداز.
روشن ترین کلمه " امید "… به آن امیدوار باش.
سخت ترین کلمه " غیرممکن "… وجود ندارد.
عاقلانه ترین کلمه " احتیاط " … حواست را جمع کن.
زیباترین کلمه " راستی "… با آن روراست باش.
دوستانه ترین کلمه " رفاقت "… از آن سوء استفاده نکن.
و هدفمندترین کلمه " موفقیت "… پیش به سوی آن .
خدايا
خدايا من اگر بد کنم تو را بنده ديگر بسيار است،
تو اگر مدارا نکني مرا خداي ديگر کجاست ؟
به چه جرمی؟
دستام بوی خاک میداد...
به جرم چیدن گل، منو به دار آویختند
اما هیچکس نگفت شاید گلی کاشته باشم ...!
گل نيلوفر
وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد منم يه روز مثل گل نيلوفر تنها بشم. سريع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده....
قفسی؛ کاسه آبی؛ قدری ارزن ...
چه قیمت ارزانی برای نپریدن.
پروانه
دیشب رویای یک پروانه را دیدم که به دور شمع می چرخید و خود را به شعله هایش می سپرد...
وقتی که بیدار شدم پروانه ای را دیدم که به دور شمع می چرخید ...
اما نمی دانستم که من پروانه ام که خواب انسان بودن را می بینم یا انسانی هستم که خواب پروانه بودن را می بینم.
بهانه
بي تو
نه بوي خاك نجاتم داد
نه شمارش ستاره ها تسكينم
چرا صدايم كردي
چرا ؟
سراسيمه و مشتاق
سي سال بيهوده در انتظار تو ماندم و نيامدي
نشان به آن نشان
كه دو هزار سال از ميلاد مسيح مي گذشت
و عصر
عصر واليوم بود
و فلسفه بود
و ساندويچ دل وجگر
حسین پناهی
دست در آسمان می برم
دست می برم در آسمان
مشتی ستاره می چينم
يک ستاره برای هرکس
شهر پرازستاره می شود
مثل هميشه مشت خاليم را نگاه می کنم
آرزويم
برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند گوشی که صداهها وآرزوها را در بی هوشیمان بشنود برا تو و خویش روحی آرزو می کنم که این همه را در خود بگیرد و بپذیرد
و زبانی که درصداقت خویش ما را از خاموشی خویش بیرون کشدو بگذارد از آن چیزهایی که در بندمان کشیده است سخن بگوییم
برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند گوشی که صداهها وآرزوها را در بی هوشیمان بشنود برا تو و خویش روحی آرزو می کنم که این همه را در خود بگیرد و بپذیرد
و زبانی که درصداقت خویش ما را از خاموشی خویش بیرون کشدو بگذارد از آن چیزهایی که در بندمان کشیده است سخن بگوییم
که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند گوشی که صداهها وآرزوها را در بی هوشیمان بشنود برا تو و خویش روحی آرزو می کنم که این همه را در خود بگیرد و بپذیرد
و زبانی که درصداقت خویش ما را از خاموشی خویش بیرون کشدو بگذارد از آن چیزهایی که در بندمان کشیده است سخن بگوییم
برا تو و خویش روحی آرزو می کنم که این همه را در خود بگیرد و بپذیرد
و زبانی که درصداقت خویش ما را از خاموشی خویش بیرون کشدو بگذارد از آن چیزهایی که در بندمان کشیده است سخن بگوییمقانون زندگی
ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟ جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت . نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، و مرگ که بدوني برميگردي پيشم ...
